پایگاه خبری تحلیلی امید شهر

این متن ممکن است شما را عصبانی کند، بترساند و یا امیدوار کند

ایجاد: 1396/11/04 - 12:10
نویسنده یادداشت: 
میلاد جلیل زاده
میلاد جلیل زاده,امید شهر

این یادداشت ممکن است یکی از این حالات را در شما ایجاد کند: عصبانیت، ترس، تعمق، امید و دگرگونی؛

۱- ‏آن‌قدر نام مارکس بزرگ شده و بخصوص تشکیل اتحاد جماهیر شوروی به این رشد حبابی دامن زده که چپ‌گرایی را مساوی با مارکسیسم می‌گیرند.
‏هوشمندی مارکس در بسیاری از نقدهای اجتماعی‌اش همچنان قابل تحسین است اما نام او ما را از «چپ اگزیستانسیالیستی» غافل کرده است
‏۲- ‏«امید» در ادبیات رفُرمیستی (مثل اصلاح‌طلبان یا به تعبیر درست‌تر استمرارطلبان خودمان) در حقیقت مساوی است با تعلیق دائمیِ هر دگرگونی اساسی.
«‏امید» در اصطلاح فلسفی‌اش می‌شود «نسبیت‌گرایی» (مثل سروش و ملکیان)، در اصطلاح هنری‌اش می‌شود «لطفاً قضاوت نکنید» (مثل فرهادی و...)
‏۳-‏ «‏امید» یا همان «نسبیت‌گرایی» یا همان «لطفاً قضاوت نکنید» در اصطلاح سیاسی‌اش می‌شود «در سیاست ایده‌آل نداریم و همیشه انتخاب‌ها بین بد و بدترند» (نقل از حسن روحانی؛ کتاب امنیت ملی و دیپلماسی هسته‌ای)
۴- ‏«امید» یا همان «نسبیت‌گرایی» یا همان «لطفاً قضاوت نکنید» یا همان «در سیاست ایده‌آل نداریم و همیشه انتخاب‌ها بین بد و بدترند»، در اصطلاح اجتماعی‌اش می‌شود «مصلحت»؛ با این توضیح که من سیاسی نیستم اما در انتخابات، بدون اعتقاد؟! به فلان کاندیدا و بنابر مصلحت به او رأی می‌دهم.
۵- ‏‏اگزیستانسیالیسم به همین علت امروز خیلی به کار ما می‌آید.
‏چون عبور از همین مفهوم مخدر و سست‌کننده و استمرار بخشی است که به نام‌های «امید»، «نسبیت‌گرایی»، «لطفاً قضاوت نکنید»، «انتخاب بین بد و بدتر» و «مصلحت» با آن آشناییم.
‏اولین انگیزه برای دگرگونی، قطع امید از «چیزهای سرکاری» است.
۶- ‏‏سارتر می‌گوید زندگی از فراسوی ناامیدی آغاز می‌شود.
‏می‌توان مصداق‌های اینجایی سخن او را چنین بر شمرد:
‏زندگی از «تحول اساسی و بدردبخور و نه سرکاری» و فراسوی ناامیدی، حتی نسبت به امثال علی مطهری و... آغاز می‌شود.
۷- آنچه که در گفت‎مان محافظه‌کار نئولیبرال به آن می‌گویند «واقع‌گرایی»، در حقیقت «سودجویی» است و آنچه که «عقلانیت» نامیده می‌شود «ناتوانی در ریسک» است.
۸- میانمایه‌های عصر، از مفهومی که بی‌اندازه متنفرند «آرمان» است.
آرمان یعنی قدرت ریسک، یعنی قضاوت فراهنجار و نتیجتاً خلق «قهرمان»؛
آرمان یعنی «قدرت تصمیم».
یعنی فرارفتن از لاس‌زدن بورژوازی با سؤالات ناتمام بیهوده‌ی نسبیت‌گرا و رسیدن به مرحله حکم کردن.
۹- آرمان‎گرایی میدانی خلق می‌کند که میانمایه‌ها، همان به‌جایی‌رسیده‌ها در دوران ابتذال (یا عصر دلقک‌ها)، همان کوتوله‌های میراب‌شده، دیگر در آن میدان محک حقیقی خواهند خورد و نخواهند توانست رتبه‌ی اجتماعی سابق‌شان را حفظ کنند.
۱۰- میانمایه‌ها علاقه دارند که اساساً واژه آرمان بر هیچ زبانی جاری نشود تا هیچ دلی بهانه‌اش را نکند و وضع به همین صورت دلقک‌وار باقی بماند. آن‌ها مفهوم جعلی «امید» را جایگزین «آرمان» کرده‌اند. آن‌ها را هیچ‌چیز مثل هیبت باشکوه یک «قهرمان‌» عصبانی نمی‌کند؛ هیبتی که کوتوله‌گی‌شان را بدجوری توی ذوق‌‌شان می‌کوبد.
موضوع خبر: