پایگاه خبری تحلیلی امید شهر

چرا «بانک ها» و «فروشگاه های زنجیره ای» سوختند؟/ با طبقه محذوف جامعه، حرف از اعتراض مدنی و ضدخشونت می زنید؟!

ایجاد: 1398/09/05 - 16:05
نویسنده یادداشت: 
محسن مقدم
طبقه کارگر,امید شهر,اعتراضات,بنزین,گرانی,محسن مقدم

به گزارش امید شهر پس از افزایش ناگهانی و غافلگیرانه قیمت بنزین در بامداد جمعه 24 آبان 1398 و اعتراضات گسترده جامعه که حالا اکثریت آن ها پس از سال ها اجرای سیاست های نئولیبرالیستی، جامه فقر بر تن پوشیده اند، نگاه ها و تحلیل های متفاوتی از علل بروز این اعتراضات و به خشونت کشیده شدن آن در پیشگاه جامعه و تاریخ ارائه شد اما در اغلب این نگاه ها، همچنان یک چیز مغفول بود: قشر محذوف!

در ادامه، یکی از معدود تحلیل هایی که اتفاقا از زاویه نگاه طبقه محذوف جامعه و به قلم محسن مقدم نگارش شده است را می خوانیم:

«اعتراضات آبان ماه 1398 با افزایش قیمت بنزین شعله ور شد. اما این شعله ها آنچنان بلند است که شاید حکایت از یک انبار باروت داشته باشد. حکایت از بادی که طی سال ها توسط طبقه حاکم کاشته شد و اینک طوفان درو می کند. حکایت از دزدی دارد که مالباخته را هنوز خوب نشناخته است. حکایت، حکایت دروغ نیست، آن دیدگاهی که طبقه مرفه و متوسط جامعه در طول این سال ها به نظام حاکم دارد. شما در مقابل دروغگو نهایتا یا ترش رویی می کنید یا قهر؛ ولی در مقابل دزدی بپا می خیزید و با تنها داریی مانده برایتان یعنی جان های به لب رسیده دفاع می کنید.

چون در این سال ها اکثر اعتراضات به خاطر همان دروغی که حاکمیت به طبقه متوسط می گفت به پا و توسط این طبقه لیدری و هدایت می شد، به همین دلیل همگان از حاکمیت گرفته تا طبقه متوسط و مرفه جامعه از شیوه این اعتراضات (آبان۹۸) و اعتراضات دی ماه ۹۶ شوکه شدند.

اعتراضات توسط قسمتی از جامعه شروع شد که هیچ وقت دیده نشده اند. اسم محله ها و شهر‌هایی به گوش می رسد که حتی ساکنان خود آن شهر‌ها فراموش کرده اند چنین مکان هایی هم وجود دارند. صحبت از طبقه ای از جامعه است که در گفتمان کلی حاکمیت یا جایگاهی ندارند، یا مانند یک کودک جذام گرفته فقط در پستو نگه داری می شوند و از چشم همگان باید پنهان باشند.

این طبقه از جامعه دیگر توان تحمل دزدی را ندارد. پس بپا خواسته و با جان به مقابله ایستاده است.
این طبقه هنوز فراموش نکرده که چهل سال پیش حرکت کرد و انقلابی با نام خود در تاریخ این سرزمین نگاشت. انقلابی که نامش انقلاب پابرهنگان بود. انقلابی که برای پابرهنگان بود. انقلابی که توسط پابرهنگان رخ داد. پس حالا بعدِ چهل سال نمی تواند تحمل کند که هنوز پابرهنه باشد و بدتر از همه مجبور به دیده نشدن و حذف همیشگی از مناسبات اجتماعی، سیاسی و اقتصادی توسط نظام حاکم.
پس به پا خواسته و شهرها را محل نمایش قدم های برهنه خود کرده است.
به جز ساختمان های حاکمیتی، دو مکان بیشتر از بقیه در تمام خبر‌ها نام شان با شعله هایی که از سرشان به هوا برمی خواسته به چشم می خورَد: «بانک ها و فروشگاه های بزرگ زنجیره ای»! اولی چون نماد پول و ثروت در جامعه است‌؛ همان که هیچ وقت سهم این طبقه از جامعه نبوده و دومی نماد مصرف کردن آن ثروت که آن هم باز هیچ زمان نصیب این طبقه نشده است.
پس گویا این طبقه محذوف و نادیده گرفته شده با آگاهی به میدان آمده و می داند از کجا و چگونه زندگی‌ نداشته اش به تاراج رفته است و می خواهد سهم خود را از این جهان بگیرد.
بله اینان برهم زنندگان نظم عمومی جامعه شما هستند. همان نظمی که شما ساخته اید و هیچ جایگاهی در آن برای اینان در نظر نگرفته اید.
به راحتی به آنها اغتشاشگر می گویید چون می دانید آنها بر هم زننده نظم سرمایه‌داری جامعه حال حاضر شما هستند.
آنها به میدان آمده اند که این نظم را از ریشه برکنند و نظمی را به وجود آورند که همگان در آن نقش داشته باشند و سهمی به همگان از نظم نوین برسد.
حال شما طبقه متوسط و مرفه جامعه؛ یا زیاده خواهی خود را کنار می گذارید و با آنها همراه می شوید و یا طبق تجربیات تاریخی این جهان در شعله های آتش این خشم، محکوم به سوختن و نابود شدن هستید.
بدانید این یک مبارزه طبقاتی است و شعله های آن دیر یا زود به سمت شما هم خواهد رسید اگر همراه نشوید.
شمایی که با آتش گرفتن فلان پاساژ یا فلان بانک وامصیبتا سر می دهید، در این سال ها آیا ندیدید زندگی هایی که از این طبقه هر روزه می سوخت و به باد می رفت؟
شد زمانی به خاطر این طبقه یا خواسته های آن حرکتی بکنید؟ شد در مناسبات رفتار سیاسی خود خواسته های این طبقه را هم ببینید؟ شد از زیاده خواهی های خود در مقابل این طبقه کمی بکاهید؟
اگر روزی (دور نیست اگر تغییر نکنید) در آتش خشم توده مردمان پابرهنه سوختید، به خود و رفتار خود برگردید و نگاهی بکنید و هیچ اعتراضی نداشته باشید که نتیجه خواب بودن و خود را به خواب زدن در این جریان جز نابود شدنتان چیز دیگری نیست. این حق ابتدایی این طبقه است. اگر تا به امروز هم صبر کرده اند از بزرگواری خود بوده و دلیلی ندارد تا همیشه ساکت بمانند و فقط در این دنیای شما به عنوان تماشاگر حضور داشته باشند. اینان به شما و طبقه حاکم نشان می دهند که اگر اجازه ورود به میدانی که ساخته اید را نداشته باشند میدان را کامل از شما می گیرند.
منتظر باشید که آتش خشم توده های نادیده گرفته شده روزی ویلاهای چندهزار متری و ماشین های چند میلیاردی شما را هم دربرخواهد گرفت. شماهایی که مانند حاکمیت تنها از راه مکیدن خون این طبقه به این ثروت های بادآورده رسیده اید.
با این طبقه، از اعتراض مدنی و ضدخشونت حرفی نزنید که تنها جوابشان پوزخندی به شما خواهد بود.

وقتی این طبقه در خشونت زاده شد و رشد یافت کجا بودید که امروز از پرهیز
از پرهیز از خشونت با آنها حرف میزنید!؟
وقتی این طبقه را برای لقمه نانی مجبور به فروختن جگر گوشه خود کردید کجا بودید!؟
وقتی این طبقه را برای سیر کردن شکم نوزادش مجبور به تن فروشی کردید کجا بودید!؟
وقتی این طبقه را برای درمان سرطان عزیزش مجبور به کلیه فروشی کردید کجا بودید!؟
وقتی با این طبقه به عنوان انگل رفتار کردید آیا خشن نبودید؟
وقتی با این طبقه به عنوان برده رفتار کردید آیا خشن نبودید؟
وقتی کارگران را بیکار کردید آیا خشن نبودید؟
وقتی فرزندان رشید مادران را معتاد و کارتن خواب کردید آیا خشن نبودید؟
وقتی فرزندانتان را برای آموزش از فرزندان آن ها جدا کردید آیا خشن نبودید؟
وقتی جلوی محله های خود دیوار کشیدید و اینان را حتی برای گذر چند دقیقه ای از آن محله ها هم راه ندادید آیا خشن نبودید؟
وقتی گدایان سرچهارراه را دیدید و هیچ اعتراضی به حاکمیت نکردید که چرا وضعیت معیشت آن ها در جامعه ای که من پشت یک ماشین میلیاردی نشسته ام این گونه است آیا خشن نبودید؟
وقتی زندگی را از آن ها دزدید آیا خشن نبودید؟
از جهاز سوخته فلان دختر داستان سرایی می کنید اما از حقیقت چند صد هزار دختر نوجوان که بی جهاز به عقد مردی هم سن پدرشان درآمدند چیزی نمی گویید! زندگی سوخته آن ها اصلا مهم نیست؟
اگر حتی همه داستان های شما در رابطه با خشونت معترضان در اعتراضات واقعیت داشته باشد که ندارد، باز حتی نمیتواند در حد یک ثانیه از حقیقت زندگی این طبقه تلخ تر باشد. در صورتی که خشونت واقعی از سمت طبقه فراتر و مرفه تر بوده و این روزها با فیلم‌هایی که در فضای مجازی دست به دست می شود کاملا هویدا است.
پس لطفا خفه شوید و حرف از پرهیز از خشونت نزنید که خود، خشونت بالفعل هستید.
دیگر سواری شما از روزگار به پایان رسیده است. نوبت پیاده شدن است. ولی بدانید به آسانی و با احترام پیاده نخواهید شد بلکه با سر به زمین فرود خواهید آمد.»

موضوع خبر: